150. خدایا این ارزونی ها رو از ما نگیر :))

صبح رفتم واسه صبحانه پنیر بگیرم ...

به فروشنده میگم اندازه 2 هزار تومن پنیر می خوام

یه تیکه کوچولو گذاشت رو ترازو، گذاشتم دهنم ،گفتم بدک نیستش از همین بدین

برگشته میگه : همین بود دیگه خوردیش

خدا این ارزونی رو از ما نگیر

 

چیزا زیادی ارزونن نه؟منم تو کفش موندم

 

 

بقرعانتعجب O_o

 

 

/ 6 نظر / 24 بازدید
poolaki

[قهقهه]من یه کفش میخواستم بخرم از بالاشهر شروع کردم تا پایین شهر رفتم قیمت کاملا رسید به نصف.ولی وقتی پوشیدمش ازش خوشم نیومد[خنثی]جای اول بس باکلاس بود کفشه قشنگ نشون میداد

دخمل

یکی جلوی این روحانی اینا رو بگیره. صبح با 500 تومن رفتم بقالی هرکاری میکنم تموم نمیشه!... [زبان]

نرگس

هههههههههه

nafas

توکفش موندی یا کیف؟؟؟؟؟[نیشخند]

یاسی

حال کردم باهاش خوب بود..

آناجوووووون

خخخخ مر30