050.خاطره برفی(نبینید ضرر کردین)

سلام بچه ها.....نمیدونم میدونید یا نه ما سه ساله که از تهران اسباب کشی کردیم و اومدیم یزد...میخوام خاطره ای از یکشنبه(پریروز)بگم.....

درست آخرای زنگ تفریح دوم بود که همکلاسیم سراسیمه وارد کلاس شد و داد زد گردباد!!!گردباد!راستش من درست نفهمیدم چی میگه... کرکره های کلاسو که اغلب پایین بودن کشید بالا ...همه کنار پنجره کلاس جمع شدن....بله...دیدم یه موج از غبار(یعنی عین اینکه یه صفحه قهوه ای داره میاد جلو) داره به سمت کلاس ما میاد (این شانس به خاطر موقعیت کلاس ما بود که موازی با موج غبار بود...) همه مون خیلی ترسیده بودیم..بعضیا میگفتن ظهور امام زمانه خداوکیلی ..خلاصه این موج آروم آروم میومد جلو و همه چی رو تو خودش محو میکرد...تا اینکه معلم ریاضیمون اومد....آقا یه هو  موج شدت و سرعت گرفت و ظرف 20ثانیه تا 2 متر مدرسه ما اومد....بعد معلم شروع کرد به درس دادن....یه هو پنجره کلاس ما کم کم نارنجی رنگ شد.خدا شاهده از این کمرنگ تر نشد جدی..|||||...معلم ما که عینکی بود به پنجره نگاه کرد عینکش کاملا نارنجی شد)بعد آروم آروم زیاد شد قابل ذکره چند دفعه پنجره ما از فشار نزدیک شکستن رفت... بعد میدونم باور نمیکنید...رو کتاب همون یه خروار خاک نشست...آقا کلاس به سرفه افتاد..بعد کم کم (یعنی طی حدودا نیم ساعت)شروع کرد به کمرنگ تر شدن.یعنی تو زندگیم طوفان اونجوری ندیده بودم...تا اینکه هوا کاملا روشن شد..بعد کم کم هوا سرد شد..بعد بگید چی شد..برف آروم آروم شروع به باریدن کردمیتونم بگم اینجور برفی در 3 سال گذشته که من توش زندگی کردم ) اینجور برفی نداشته(بین خودمون باشه اصلا برف نداشته)....زنگ نماز شد و رفتیم تو حیاط ...انگار که الان دویست سال بعده...همه چی خاک گرفته بود...***زنگ ورزش  برف شدید و دما حدود -10 بود یا پایین تربه طوری که معلم گفت اونایی که میخوان برن تو کلاس، بقیه فوتبال..آقا ما و 6 یا 7 نفر از بروبکس رفتیم تو کلاس و .... اسم و فامیل.انصافا چه حالی داد..عکس هایی که گذاشتم که میتونید اوضاع یزدو ببینید  عکس ها مال اول طوفانه(عکس بردار اگه بین طوفان اونجا بوده....خدابیامرز میشده)عکس های بعدشم مال برف یزده...

برف الهی

 

 

 

خدایا از این برف ممنون


بچه هایی که تو یزد زندگی میکنن بگن..

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
fatima

سلام داداشی اتفاقا چندسال پیش تو شهر منم یه گردوخاک همینجوری شد تازه اونموقع هوا تاریک شد یه سانتیه خودتو هم نمیدیدی برقاهم رفته بود همه میگفتن امام زمان میخواد ظهور منم که سر جلسه امتحان بودم اخ که چه صحنه باحالی بو اخرم نفهمیدم ورق کیو به جای ورق خودم برداشتم ولی نمره کامل گرفتم این اتفاق برا من که مفید بود.[نیشخند]

هانیه

سلام خوش بحالتون ما که رنگ برفو ندیدیم دلم لک زده واسه برف بازی اینجا انقد هوا گرمه دیگه از پالتو و کاپشن خبری نیست چه برسه به برف

رها راد

چه عالی !!!!!!!!!!!حسابی خوشحال شدین واسه برف [گل]

دخمل

سلام داداش. اینا از اتفاقات نزذیک شدن ظهوره.تازشم میگن یه روزی میاد که طرفای ما آب و هواش میشه اروپا، اروپا و اونورا میشه مثل ما .