121.آموزیده شوید و عبرت بگیرید..

پادشاهی
در یک شب سرد زمستان از قصر بیرون رفت 

 دید نگهبان پیری با لباس اندک نگهبانی میدهد 

 به او گفت سردت نیست؟

 نگهبان گفت: چرا اما مجبورم طاقت بیارم

 پادشاه گفت: به قصرم میروم و یک لباس گرم با خودم میاورم

 پادشاه به محض اینکه به قصر رفت سرما را فراموش کرد

 فردای آن روز جنازه ی یخ زده ی پیرمرد را در حوالی قصر پیدا
کردند

 در حالی که با خط ناخوانا نوشته بود 

 من هر شب با همین لباس کم طاقت میاوردم

 اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای در آورد.

پادشاهم دستور داد اعضای بدنشو اهدا کنن.خودشم تو باغچه خاکش کنن.رو قبرشم نوشت ک*ن لقش..تا عبرتی برای سایرین بشه..

 

نتیجه اخلاقی:همیشه وقتی میرید جایی لباس گرم بردارید.یا اینکه بدون لباس گرم جایی نرید..قلب

 

البته من معلم کلاس بغلی بودم.ورزش داشتن اومدم کلاس شما..

/ 5 نظر / 16 بازدید
داش دیوونه

[قهقهه][دست][دست] آفرین آموزیدگیت خوب بود [قلب][گل]

زبل خان

وااااااااااااااااااااااي ميبينم که اموزندگي ها زياد شده خخخخخ خيلي باحال بود

fatima

خو من الان اموزیده شدم جایزه نمیدی

AnajOoOoOn

معلمی بهت اصن نمیاد

AnajOoOoOn

Are movafegham