130 . داستان جنایی

دخترک را دستبند به دست بردن داشت گریه میکرد نمیخواست شوهرشو

بکشه اما هرشب کابوس میدید تا اینکه مسوول بند:بیا بیرون وقتشه

ترسی که وجود دخترک رو گرفته بود و پاهاشو قفل کرده بود

جایی رو نمیدید افکارش پر بود از صداهای مختلف چشماشو باز کرد

دید که روی سکو ایستاده ...

قاضی:حرفی نداری؟دخترک حرفی نداشت اما بغض داشت میترکید

کلاه سیاهی روی سرش کشیدند تا جایی رو نبینه

مسوول طناب را انداخت دور گردنش دیگه همه چی تموم شده بود

امیدی نداشت تو دلش از خدا کمک خواست که دید یک لحظه زیر پاش

خالی شد...
دادستان:بیارینش پایین ..جنازه دخترک رو آوردن پایین

دکتر در حال بررسی بود که با صدای بلند گفت:آقای دادستان اینکه زنده است...

گروهی مسوول رسیدگی شدند!دخترک بیهوش افتاده بود!پس از تحقیقات

مشخص شد که طناب رو اشتباهی به کیلیپس دخترک بسته بودن...
بعععععله!!!!!!!!!!
و بدین گونه بود که یک کیلیپس جان یک دختر را از مرگ نجات داد...

کلید اسرار کیلیپس ها را مسخره نکنید..........!

خندهقهقههقلب

 

/ 2 نظر / 38 بازدید
آرتمیس فاول

خدا کنه کلیپس اینطور که به درد این دختره خورد به درد منم بخوره![مغرور]

AnajOoOoOn

جالب نه دیگه کاملا ثابت شد پسرا وقتی درووووغ میگن میتونن کیلومتری ور بزنن ولی وقتی میخوان راست بگننننن:قهرمیکنن,فحش میدن,صدتا خالی دیگه جاش میبندن,به ت ت پ ت میافتن ,مریض میشن,و...............آخرم نمیتونن ی کلمه راست بگن دراین حد ک این یکی دیگه از دروغ داستان ساخته امیر جان ناراحت نشو نمیخوام ضد حال بزنم یا ناراحتت کنم کلا پسرا اینجورآدمای اعصاب خورد کنی هستند ولی تو منحصر به فردی عسیسم تو حداقل ما ک ندیدیم اینطوری باشی و استفاده ی بهینه میکنی و از چرت و پرت ها جک ساختییی وانجا باید گفت:[تایید][تایید]وآفرررررررررررررییییییییننننننن ک هنرمندی پهنرتو در اختیار ما قرار دادی و لحضات مارا خشنود نمودی واقعاااااا آفرررررین و . . . . . . . . . . . . . . . چیه . . . .. .. . . . . دنبال چیزی میگردی؟! . . . . . . . . . . . .فوزوووووولییییی . . . . . . . . .عاااایااا . . . . . . . . . . میخواستم . . .. . . . . . . . . .بگمممم . . . . . . . . . . . .چی میخواستم بگم . . . . .آهان . . . . . . یادم . . . .رفت . . .. .. .. . .فوزولی بسه میخوام بگم عجقم عالی بود خخخخ شوخییبود حرفایی بالا خوشم اود موفق باشی پایان