یکی از عقده هام ببخشید فانتزی هام اینه

 

یکی از فانتزیهام اینه که جایزه ی نوبل ادبیات رو ببرم . وقتی صدام زدن و رفتم بالا و با یارو دست  دادم و دعوتم کردن برم پشت میکروفن یه صحبت کوتاهی بکنم آروم میکروفون رو از سر جاش بردارم و اول بگم یک دو سه امتحان میکنیم ... بعد بگم صدا خوب میرسه وقتی همه با تعجب گفتن آره !!! یه دستمال از جیبم در بیارم و اول یه نمه اشکی رو که ریختم پاک کنم و بعد بگم امشب میخوام بترکونین ها بعد دستمال رو دور سرم تاب بدم و بگم دست دست دست 

لب کارون ...

چه گل بارون ...

 

همه دست ، دست .

 

و در حالی که همه دارن میزنن و میرقصن افق خودش بیاد منو محو کنه .خجالت

 

 

خو چیه ؟ فانتزی داش دیوونه اینطوریه تو برو فانتزی خودت رو بساز

 

 

 

بچه ها دعا کنید زودتر برگرده....ناراحتناراحتگریهگریه

/ 10 نظر / 8 بازدید
fatima

[گریه][گریه][گریه][گریه]بچه ها من نگرانشم.

fatima

اخجون داداشی پای نتی بلاخره یکی ج دادا دقیدم بابا.[قلب]

fatima

خوب خوبه که داداشی؟

fatima

شاید سرعته نتت پایینه اره داداشی بعضی مواقع اعصاب ادم تو اینجور چیزا خورد میشه.

عباس

مطلب دزد بروخجالت بکش.

fatima

اقا عباس کسی دعوتتون نکرده.

fatima

داداشم نمی خواستم ناراحتت کنم ببخشید

fatima

باشه داداشی تو به حرفشون توجه نکن.[قلب]

taranom

cheshuneh?

هستی

ایشالا بر می گرده غصه نخور گریه نکن